تبليغاتX
من فقط برای سایه خودم می نویسم که جلو دیوار افتاده است...باید خودم رو بهش معرفی کنم عشق

هزار بار تو را مرور کرده ام از آخرین باری که دیدمت

تو می دانی که خط عمر من به پلک های تو متصل است

و هر باری که چشم بر هم می زنی من متلاشی می شوم

مبادا دیگر پنجره ی چشمهایت را به رویم باز نکنی

صدایم گم شده در قلب تو آیا نمی دانی ؟

برای قصه هایم نیست دگر هیچ پایانی

کسالت آور است هر شب زمستان باشد و باران

کشنده تر از آن این قهر های تلخ و طولانی

نمی خواهم که بیش از این اسیر رنجها باشی

نمی خواهم تو هم شاید مرا از خود برنجانی

       

نوشته شده توسط ما تیا در جمعه 28 اردیبهشت1386 ساعت 12:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوستت دارم همیشه...
خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم
و از کنار نفس هاي گرمت بي اعتنا بگذرم.
اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه آغوشم را نمي گشودم
واگر صداي گوشنواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون نمي آمدم.
اگر شوق ديدن چشم هايت نبود هيچ گاه پلک هايم را بيدار نمي کرد
و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهان را نمي فهميدم...   

      Go to fullsize image                        

نوشته شده توسط ما تیا در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 ساعت 7:41 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دلیل عاشقی


من که می دانم شبی
عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من
سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا
سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد


من که می دانم به دنیا اعتباری نیست٬ نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست٬ نیست
من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست

پس چرا

پس چرا عاشق نباشم

نوشته شده توسط ما تیا در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 ساعت 7:40 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

 سلام بچه ها من شاید تا بعد از خرداد نتونم آپ کنم ولی می یام پیشتون من و یادتون نره ها برام دعا کنین امتحانات رو خوب بدم بای

نوشته شده توسط ما تیا در شنبه 25 فروردین1386 ساعت 7:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |

فراموشت نمی کنم

به پيشاني پر چين تو سوگند

 

به افسانه شيرين تو سوگند

 

هرگز نكنم مهر وفاي تو فراموش

 

تا وقتي جسمم بكشد خاك در آغوش

 

به اندام رسايت كه از غصه خميده

 

به اشك هاي بلورت كه هر لحظه چكيده

 

هرگز نكنم مهر و وفاي توفراموش 

 

                                                                        

نوشته شده توسط ما تیا در پنجشنبه 23 فروردین1386 ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

لیلی و مجنون

                                                            

                   ** ليلی ومجنون آسمونی** 

پسرک در روياهای خود هميشه به دنبال دختری بود با گيسوانی به رنگ آفتاب و

دخترک در روياهای خود به دنبال پسری بود با چشمانی به رنگ شب.

آن روز در خيابان آسمان دختر خورشيد با پسر ماه اشنا شد .ديدار آنها زياد

       طول نکشيد ولی...      

دختر خورشيد به پسر ماه گفت :هر روز زير سايه ی آبی ترين ابر بهاری چشم انتظارت

خواهم بود .و پسر ماه گفت:هر شب زير پر نورترين ستاره ی آسمان در انتظارت خواهم نشست .دختر خورشيد از طلوع صبح فردا تا نزديکی غروب را در انتظار پسر ماه نشست

و پسر ماه از لحظه ی غروب تا طلوع روز بعد در انتظار دختر خورشيد.اما...

نه آن روز ونه روزهای بعد هيچ کدام نتوانستند سر قرار حاضر شوند.بهار آشنايی

ليلی و مجنون آسمان خيلی زود به خزان جدايی رسيد .مدتی است زمستان دلتنگی آسمان

به خزان جدايی رسيده است .آسمان شبها ابری است  و ديگر هيچ ستاره ای نور افشانی نمی کند و روزها ابرها سايه ای ندارند واز آسمان.باران غم وبرف اندوه می بارد .

ولی دختر خورشيد وپسر ماه هنوز هم هر شب وهرروز چشم انتظار راه يکديگر

وبه شوق لحظه ی ديدار طلوع وغروب می کنند .افسوس که آن روز در خيابان آسمان انها چنان در شگفت روياهای خود ودلگرم عشق تابستانی بودند که...فراموش کردند پديده ی

کسوف فقط يک بار در سال اتفاق می افتد...

نظر یادتون نره...

نوشته شده توسط ما تیا در یکشنبه 19 فروردین1386 ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عشق یعنی...

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگی

نوشته شده توسط ما تیا در پنجشنبه 9 فروردین1386 ساعت 5:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

زندگی یعنی...

 

زندگی یعنی:

3  ثانیه نگاه - 3 دقیقه خجالت- 3  روز جدایی - 3  روز دوستی-

3  هفته انتظار -

3 ماه بی قراری - 3 سال تنهایی و تا ابد جدایی... .

    آخرش همیشه همینه... 

              

نوشته شده توسط ما تیا در دوشنبه 6 فروردین1386 ساعت 12:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |


سلام می خوام براتون یک داستان بگم بخونین ازش یاد بگیرین آفرین کوشولو هااااا

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوبیده بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

 

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

نوشته شده توسط ما تیا در شنبه 4 فروردین1386 ساعت 7:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |


سلام عید نوروز و جلو جلو تبریک می گم به همه شما امیدوارم سال خوبی را همه در  روبه رو داشته باشین

و در این سال حداقل آدمای مفیدی باشین از شوخی گذشته سال تحویل ما رو یادتون نره با آرزوی سالی خوش بابای

                        

نوشته شده توسط ما تیا در شنبه 26 اسفند1385 ساعت 11:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |